تبليغاتX
موریانه - میراث

 

 

جسمی خمیده در تاریکی به

جسمی خمیده از نزدیک - زشت

دور نمی شد ...

هَـرا ! مادرم بود

یادِ دوستِ قدیمی ای که گند اش بزند

کشتم شپشی را که به کاهدان بزند

مثل شبگزی که آمد

می رود

و تیز تر که بیاید

بر من توالت می کن

بر وتری که هنوز می جنبد

امشب برای دوستان و بستگان و سایر بازماندگان

یک ترفند تازه

با پوزه ای دراز دارم

هر چند هنوز معتقد ام جای کت روی شانه است

آویخته به انگشت

و مانع میراثی بزرگ همین شد

آها   سیستان!

و آن سو افغانستان

افلاطون را

و هاله ای در اتاق را

با دوستی قدیمی کشف کردند

ما هنوز زنده بودیم و

به حلقه ای قسم و

همسری که به خواستگار آخری می خندید

تا که دیگران زیپ ها را بالا کشیدند

 

نیم خیز می شو

کاش سراغ پشه کش را

با یک قبضه دستِ پُر از زیر کـُت

که تلفن زنگ می زند

و خواستگارها می خندند

سایه کناری می رو

آژیری ممتد می نوازد و

دکتری تازه کار چشم هایم را بست.

بوم   بوم   بوم

هنوز زنده ام ...

و مادرم چه زشت

نه! خمیده

دور نمی شد

چه سرنوشتی بود

شبهایی که بچه های گروهان سوم

به جلو می رفتند ...

بوم!  بوم!

پس بچه های گروهان چهارم بوم! بوم! بوم!

دیّــــــــــــــــوث!

سیستان که رستم ندارد

رستم که پا ندارد

رستم که دست ندارد

اصلن در زمانی که توران ندارد

کاهدان هم ندارد

ما همه سرباز تو ایم

خودی ها را نزن

خود ها شان را بزن ...

بزن!

بوم

بزن!

بوم   بوم   بوم

بزن

بوم!

بوم! بوم!

 

بوم!

بوم!

بوم!

بوم!

 

نامه هایی که از خواهر زنم می رسید و

بهترین التهابات  همان بود

دکتر...

 

 

+ حمیدرضا تقی پور - یکشنبه 1388/01/23 |