تبليغاتX
موریانه - تلویزیون

  به: احسان رضوانی     

   تلویزیونِ بزرگ با تصویرِ تخت برای مصرف

   من به تخت ساییده شدم

   و مدام رنگ عوض می کند:

 

   باید متحد باشیم تا بازی بهتری پیش رویمان باشد

   امروز در بندر جنوبی ها، ماهی های شمال را فروختیم

   پول خوبی گیر میانمار آمد

 

   آن زمان ...

   آن زمان که من هنوز امید داشتم

   زیر سُم های خشم

   پاهای تو مرا رام می کرد

 

   برای بار آخر می پرسم که نویسندگی چیست و چرا

   تو ایستادن در پشت بام بدون بازپرس را ساعت 9 دیروز تجربه کردی

   خیس! چتر؟ بی ملاحظه !؟

 

   مراقب گلدانِ من باش همسایه

   فقط برای یک شب از خانه بیرون ام

   با مردی دچار زنانگیم

   و چندین روز به تلفن ها جواب نمی دهم

   ... آه ... آه ... م ...  آه ... ماه!

 

   «بگذار موسیقی خوش آماسد نسیم را

   و در آگیشد از درختان

   نوای خوشِ آزادی را

   بگذار زبانهای بسیار، به پا شوند»*

 

   -  ساعت را کوک می کنم

   روزنامه از خواب بیدارم می کند

   اگر زنده باشم آگهی های ترحیم را مرور می کنم

   تلویزیون آدم را خواب می کند

 

 

* آن جا بخشی از سرود ملی امریکا را ترجمه کرده ام. در زمان سرایش اول شعر، به همان زبان انگلیسی آورده بودم.

 

+ حمیدرضا تقی پور - جمعه 1387/12/09 |