به: امین قضایی
امان از این ترکش رویا ها
معتاد پیر خاطره ها کرده تم
چهار شب است که پینه دوز تمایلاتم ام
پینه دوز چشمان خواب نرفته ی مبهوت
در رفت و آمد رویاهای شقه شده
دور از کندوی بزرگ!
در رفت و آمد آنها ، هم کوک نَر ام را بغل می گیرم
روز موقع ندیدن ام شده - کور مال -
این برای ملاحظات روز کوری ام خوبه
بدون آن رویاهای منفجره
تا به دیدار شب پنجم تاب بیاورم
و با محرک انگشت های کارگری ام ، لعاب تن ام بتراود باز
هرزه تِ آقا! پُر ام از هیجان تشکر اَت
به بهانه ی آمیختن با تو
که مثل خامه ای بر من روان می شوی
و چه هیجانی که نانی باشم پر خامه برای شب پنجم ...
چه نیش سردی دارن این شب های کژ مژ گونه گی ام
مثل بادبادکی که نخ را می کشد از دست
به سر انگشت عدالتی بند ام
وقتی بر خلاف عقاید محکم ام زیست می کنم
دید در شب ام بهتر می شه
و شب ها مست می روم به خانه
نزد آقایی که به جیر جیر تخت می اندیشد
هنوز شب نرسیده پس روز خوبی نیست
کندو پر از مغالطه های اخلاقیه
نفس تازه نمی کنم
همیشه بوی گندی توی سوراخ هاست
ولی تخت هنوز جیر جیر می کند
و دکتر ناراحت از این است که چرا آمپول ها کار نمی کنند
او می گوید زر از رز بهتر است
چون در ازای این آن را می دهند
می گوید شب های خسته کننده را بی هیچ رویا در کن
چون ما به زر از رز بیشتر نیاز داریم
قوانین روزانه ای داریم که بی نیاز از چشم های شب گرد توست
شبها را هم به ما بسپار
چهار شب است که انگشت ها را یکی یکی تیغ می زنند
نه شب ها آقای جیر جیرک بازی هست
نه دست هایی برای کورمال دارم
مثل بادبادکی که رفت ، ... رفت
امان از خاطراتی که با شراب
هر شب
می نوشم
عدالتِ مستِ مستِ مست را