تبليغاتX
موریانه

هر مرد مالک اسلحه ای به نام من است

هر زن اسلحه ای به نام من دارد

هر انسان

دو اسلحه دارد:

من و معشوقه اش

+ حمیدرضا تقی پور - شنبه 1388/03/30 |

 تهران

23 / 3 / 88

شاید هم ساعت ده شب است ...

می ترسند زباله ها را از خانه بیرون بگزارند ...

ممکن است آن را بسوزانند ...

هیچ فکر نمی کنند که –      باید می دانستیم

اسم شب چیست ...

و موش ها چگونه تکثیر می شوند ...

...

 

+ حمیدرضا تقی پور - یکشنبه 1388/03/24 |

 

لابه لای همه حرف ها نامه ای به دستم رسید

 زمان می لرزید و من ثابت ایستاده بودم

مسخره بود!

هر دو فراموش کردیم

پیچکی پیکرمان را پای نبست

مگر به حوصله ای مشکوک

لبخند می زنیم

 

+ حمیدرضا تقی پور - چهارشنبه 1388/03/20 |

 

 

مادیون* ها مثلِ بچه های آفتاب پرستی هستند که از روزِ روز تا شبِ شب به کاکلی ها می خندند

مادیون ها بچه های خوبی هستند چون به آفتابی که از پشتِ سرِ کاکلی ها ...

مادیون ها چه قدر آفتاب را دوست دارند

مادیون ها بچه های کاری ای هستند که میخ در سم هایشان فرو نمی رود

آن ها عضلاتِ قوی و ران های هوس انگیزی دارند

کاکلی ها بسیار به آموزش بچه هایشان خرسندند

کلاه های نو به سر می کنند و مادیون ها را هِی آن ها را به آفتاب هدایت می کنند

بچه های خوبی هستند

کلاه به سر ها نه!

بچه هایی با عضلاتِ قوی هستند

بچه هایی با ران های هوس انگیز

با مادیون هایی دیگر که از راه می رسند

با کلاه هایی که از دُمشان می سازند

و آفتاب از روز می تابد تا شب که بمیرد

کاکلی ها همیشه پرهایشان از کلاه بیرون می زند

گاهی نیز چند پرِ قدیمی و ریخته نصیب کُره ها می شود

آفتاب سوخته ها خوشحالند

قسمتی از یک

حماسه

در دفترهایشان

نوشته شود و

پُر خاطره

به نظر بیایند که

اسب ها هم بال داشتند

هم یال

من که سر در نمی آورم

همیشه هم این طور نیست

و خودم شنیدم

مویه کره اسبی را

که از روزِ روز

تا خودِ یک شبی از

شب های همدان

یا شبی از

روزهای همدان

چند شب پیش

یک مادیونِ کوچک

به جرم حملِ یک پرِ تازه

در میانِ یال اش

بیدار بود

و از شبِ شب

تا خودِ روز     یکسره

دباغی می شد

 

*مادیان

 

+ حمیدرضا تقی پور - چهارشنبه 1388/02/16 |

 

 

جسمی خمیده در تاریکی به

جسمی خمیده از نزدیک - زشت

دور نمی شد ...

هَـرا ! مادرم بود

یادِ دوستِ قدیمی ای که گند اش بزند

کشتم شپشی را که به کاهدان بزند

مثل شبگزی که آمد

می رود

و تیز تر که بیاید

بر من توالت می کن

بر وتری که هنوز می جنبد

امشب برای دوستان و بستگان و سایر بازماندگان

یک ترفند تازه

با پوزه ای دراز دارم

هر چند هنوز معتقد ام جای کت روی شانه است

آویخته به انگشت

و مانع میراثی بزرگ همین شد

آها   سیستان!

و آن سو افغانستان

افلاطون را

و هاله ای در اتاق را

با دوستی قدیمی کشف کردند

ما هنوز زنده بودیم و

به حلقه ای قسم و

همسری که به خواستگار آخری می خندید

تا که دیگران زیپ ها را بالا کشیدند

 

نیم خیز می شو

کاش سراغ پشه کش را

با یک قبضه دستِ پُر از زیر کـُت

که تلفن زنگ می زند

و خواستگارها می خندند

سایه کناری می رو

آژیری ممتد می نوازد و

دکتری تازه کار چشم هایم را بست.

بوم   بوم   بوم

هنوز زنده ام ...

و مادرم چه زشت

نه! خمیده

دور نمی شد

چه سرنوشتی بود

شبهایی که بچه های گروهان سوم

به جلو می رفتند ...

بوم!  بوم!

پس بچه های گروهان چهارم بوم! بوم! بوم!

دیّــــــــــــــــوث!

سیستان که رستم ندارد

رستم که پا ندارد

رستم که دست ندارد

اصلن در زمانی که توران ندارد

کاهدان هم ندارد

ما همه سرباز تو ایم

خودی ها را نزن

خود ها شان را بزن ...

بزن!

بوم

بزن!

بوم   بوم   بوم

بزن

بوم!

بوم! بوم!

 

بوم!

بوم!

بوم!

بوم!

 

نامه هایی که از خواهر زنم می رسید و

بهترین التهابات  همان بود

دکتر...

 

 

+ حمیدرضا تقی پور - یکشنبه 1388/01/23 |

 

آیا بوی چوب می دهد

سنگی که در جَو می سوزد

و ماهواره ای که به حواشی عروج می کند

چای را به نیمه ی خالیِ لیوان

مَد می دهد؟

سبابه ی کودک، نشانه ی اوست:

بابا پس کی تاب بازی می کنی؟

و من می خندد

... هه!

 

غفلتن سنگی نیم سوخته از جو رد شد

مثل آب نباتی مغزدار

زمین     محیطی برای زیست شد.

 

مِه اندود شده کویر

رطوبت به دمار عقرب می کوبد

و خزه ای یک روزه   به شن ها سلام می کند

پیامی از پیام ِ

تازه ی کویر به زمین مخابره شد

خزه – سلام - شن ها .

 

ناگهان

دست از کار می کشند در دست

دست ها که به که موصول اند

به کار می شوند:

بیگانه ای در معرض زمین است

و عقرب در معرض دمار

 

کودک

آب از نباتِ دهان اش بیرون می ریزد

آیا سنگی

آیا بوی چوب می دهد

مردی که بندِ اکسیژن اش گره شده

آی     آ

 

سبابه ای خمیده به حواشی

نشانه رفته

دست از تعمیر ماهواره

بر دار بابا

 

 

+ حمیدرضا تقی پور - سه شنبه 1387/12/20 |